فکروعشق
فکروعشق:
وقتی شما به کسی فکر میکنید که عاشق او هستید ان فکر عشق نیست.
عشق تنها زمانی تجلی می یابد که هرگونه حرکت و فعل و انفعالات فکری متوقف گردد.
فکر به طور اجتناب ناپذیری منجر به احساس تعلق وتملک می شود واحساس تملک-اگاهانه یا نااگاهانه-حسادت به بار می اورد وانجا که حسادت هست مسلما عشق نیست.
تمام گرفتاری ها و رنج های انسان بدانجهت است که فکر نقش عشق را بازی میکند.
هرگاه قلب با فکر پر شود جایی برای عشق باقی نمی ماند.
فکر بزرگترین مانع شکوفایی و تجلی عشق است.
فکر منجر به جدایی و فاصله بین((انچه هست)) و((انچه باید باشد)) میگردد واخلاق اجتماعی مبتنی بر این جدایی است.
هدف نظام اخلاقی مبتنی بر فکر(نه به فطرت) نسبت دادن روابط انسان ها به یکدیگر هست مثل یک تسمه ودر این اخلاق عشق مفقود هست.
فکر عشقی به بار نمی اورد" از فکر عشق نمی شکفد. نفس تمایل به پرورش عشق"خود یک فعل وانفعال فکری است.
انچه مربوط و وابسته به فکر است میتواند بوسیله ی فکر درک و شناخته شود" ولی چیزی که خارج از حیطه ی ارتباط فکر است در ظرف و قلمرو فکر نمی گنجد.
عشق حالتی است از بودن که در ان فکر مفقود است ور هر گونه تعریفی از عشق نیز بوسیله فکر است و بنابراین انچه که تعریف میشود عشق نیست.
ما باید خود فکر را بشناسیم نه اینکه سعی کنیم از طریق فکر به عشق دست یابیم.
برای رهایی از فکر خودشناسی به معنای واقعی ان لازم است.
بدون اگاهی نسبت به فکر وتجربه واقعی شیوه های عمل ان"عشق نمیتواند باشد.
